بوی محرم و همایش شیرخوارگان حضرت علی اصغر
پاییز هزار رنگ و بوونوای محرمی درسیزدهمین ماه تولدت. پنجشنبه شب آبانماه که سوم محرم بود یادم اورودکه اونوقتا که بچه نداشتم دلم میخواست یه روز که بچه دار شدم ببرمش همایش شیرخوارگان وفردا چهارم محرم و همایش شیرخوارگان علی اصغر بود به خودم اومدم هواسردبودوموقعیت بازار رفتن نداشتم یهو به ذهنم رسید که بابایی ازمکه یه لباس عربی واسه پسر خاله ابوالفضل اورده بود فوری به خاله زنگ زدم خاله استقبال کردوبرات یه روسری ساتن با لباس عربی فرستاد لباس که اندازت بودو یکم قدش بلند بود باپارچه ی سبزی که از کربلا اورده بودم برات یه پیشونی بند دوختم و صبح زود بلند شدم لباستو کوتاه کردمو وروسریتم اندازه کردمو بالاخره خودمونو به مراسم رسوندیم ناگفته نباشه ک...
نویسنده :
مامان سمیه جونم
20:22


