1ماهگی نور چشمم
چی بگم از کجاش بگم فقط اینو بگم که خیلی خوشحال بودم وخوشحال بودم و خوشحال... چه قدرخوب بود که بودی وبودی ونفستو داشتم در ماه اول زندگیت هنوز باور داشتنت برام سخت بود.بودی ولی من شکه بودم که چطورفرشته کوچولو اینهمه پیچیدگی اورده بودی ؟از بیخوابیای من وتو بگذریم به قدر کفایت بیقرار بودی میخوام از کارایی که ماه اول انجام میدادی بنویسم... روزای اول فقط گوش می دادی ودهه ی اول چشمات به سمت صدا می چرخید وسرت رو کم کم می چرخاندی کم کم دهانتو تغییر شکل می دادی و زبونت رو بین لبات میذاشتی سکسکه می زدی به کلاهت چنگ می انداختی گریه های شبونتم که قربونت برم ماشالله کم نمیذاشتی .الهی فدات شم یاد اون روزا که می افتم دلم...
نویسنده :
مامان سمیه جونم
19:45


