ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

وروجک کوهنورد

نقش کوهپیمایی در خود شکوفایی کودکان

نقش کوهپیمائی در خود شکوفایی کودکان:   انجمن پزشکی کوهستان ایران: سوالات بسیاری در خصوص فعالیت کودکان در کوهستان در جامعه مطرح می باشد که مناسب دیدم مطلب زیر را در این راستا تقدیم حضور علاقمندان نمایم تا آگاهی مان نسبت به نقش کوهپیمایی در خود شکوفایی کودکان توسعه دهیم. این موارد نیز مانند موضوعات دیگر طرح مسئله می باشد و از عزیزان با تخصص مرتبط تقاضا می شود در بسط و توسعه آن همت گمارند. به اعتقاد بنده هر کدام از موضوعات که چالش هایی را در ذهن بر می انگیزد نیازمند بررسی کارشناسانه و ارائه اطلاعات علمی می باشد .... از ...
5 خرداد 1393

ز دامنه سخنوری های دنیای من ثمین (2)

. جد یده   2. میگم ثمین دادبزن میگی:دادد 3.منصوره ،وول(رسول) 4.باقالی 5.میگی قَ(ق همون خاله اس) میگم کدوم قَ؟ میگی:نینت(همون زینت) میگم بگو زینت جون؛میگی:ننت جو 6.بگو دایی رضا،میگی:ضااا 7.بگو ترسیدم،میگی:ترسی 8.محمه(محمد) ببض(دایی ابوالفضل) بیبا(زیبا) مَهشاد(مهرشاد) 9.مِمه(فاطمه)ببض(ابوالفضل) ق زی زی(خاله زهرا) 10.هادی (دایی هادی) ممانه((سمانه) 11.دی(دایی مهدی) درسا دایوش(داریوش) 12.راه میری تو خونه میگی :دوستمه میگم :کی دوسته مامان؟ میگی:نی نی دوستمه 13.میگم ثمین بابا کجا رفته ؟  میگی:دغازه(مغازه) میگم رفته چیکار کنه ؟میگی: ...
30 ارديبهشت 1393

برای پدرم.....

  برایم بگو که چگونه شور وحالت را رهسپار سبد آرزوهایم کردی برایم بگو از پینه هایی که سالها بر دستت نشستند  برایم بگو به نرم شدن کدامین عشق زمختی دستانت را خریدی و جای تاول هایی که زمخت تر کرده بود به هنگام نان در آوردنت از میان سنگ وخاک برایم بگو چگونه این همه سال دویدی در پی آب و نان برایمان به کدامین قوه می دویدی تا راه بر آرزوهامان  باز کنی .این غبار سرد پیری که به دیدگانت روی آورده سرمه چشمان امروز من ومن های خانواده ام میشود آسوده باش که دوستت داشته ام وتا آخرین نفس میخواهمت  آسوده باش که بهترین بوده ای  بهترین پدر .به حرمت این همه فداکاری ات خاک پایت را میبوسم سرمه چشمم میکنم وبا افتخار در کنارت ق...
29 ارديبهشت 1393

ببخشید و ببخشید

سلام سلام من اومدم با این همه تاخیر اما چاره ای نبود  یه مدت اش رو درگیر بهانه جویی های شما دختر گلم بودم که بلافاصله وبه محض دیدن مامان جونت جلوی لپ تاپ شروع میکنی به بیرون انداختن صدات در راستای اجرای جیغ بنفش ومن مستأصل از این واکنش شما مدتی از دنیای مجازی دور شدم اما تا الان که تأثیری ندیدیم والان دزدکی دارم مینویسم برات ... یه بخش دیگه اشم مربوط به اینترنتم میشد که ایراد داشت بخش بعدی چیدن یه برنامه سفر ورفتن به یه سفر بعدشم رفرش شدن بعد از برگشتن از سفر بود جای همه دوستان خالی سمت شمال رفتیم هوا توپ توپ خیلی خیلی خوش گذشت  جای همگی خالی... اما..... بنا به دلایلی مموری دوربین  ش...
27 ارديبهشت 1393

این روزا وخواسته های تو

از حال وهوای اسفند ماه وبوی بهار گفتم برات  هوا بهاری بهاری شده انگار نه انگار که آخرزمستونه بیشتر روزا بیرونیم و تو این بیرون رفتن ها رو خیلی دوست داری  یکی از همین روزا که واسه خرید توی بازار بودیم وتو چشمت به این جوجه رنگی افتاد ومن یه ایست کردم نگاشون کردی چقدرم هیجان زده شده بودی  تا جایی که داشتیم دور میشدی خودتد از کالسکه آویزون کرده بودی و می گفتی بیده بیده بیده اینقدر گریه کردی که منو مجبور کردی واست جوجه بخرم خوب بود که خاله باهامون بود وجوجه  رو برامون اورود رفتیم خونه خاله زهرا وواسه جوجه هات دون گرفتیم آخه ابوالفضلم چندتا جوجه داره اومدیم خونه ویکی از جوجه هات حال ندار بود وتو خیلی خیلی خوشحال بودی ...
22 اسفند 1392

کنجکاوی

وقتی دوست داری ببینی این چه جور میوه ای؟؟؟ خودت از کیسه خرید برداشتی روی این چهارپایه  گذاشتی واینجور نگاهش میکنی !!! منم نمیدونم تو ذهنت چی می گذره....     | سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۲| 12:45 | مامان سمیه جون | رد پاهاتون   ...
20 اسفند 1392

شلوغ پلوغ از همه چی از همه جا

سلام سلام میدونم خیلی خیلی دیر شده واسه آپ کردن اما معذرت معذرت شرمنده  شرمنده... این آخر سالی حسابی گرفتارم البته بیشتر تنبل ام . خونه تکونی مامانیشون تموم شده خونه تکونی خودمم تا حدودی تمومه بازار رفتنامون تمومی نداره که این هوا با این حال وهواش آدم رو از رختخواب میکشه بیرون و میاره تو بازار ولی وقتی برمی گردی شاید یه خرید از لیستت رو انجام دادی شاید این بهونه اس که فرداشم بری بازار... این روزا حال وهوا حال وهوای هفت سین و شیرینی پزون و سبزه انداختنه..... میخوام تموم کارا و فعالیتای روزای گذشته ات رو یکجا توی این پست بذارم *یکی از باز...
15 اسفند 1392