برای پدرم.....

برایم بگو که چگونه شور وحالت را رهسپار سبد آرزوهایم کردی برایم بگو از پینه هایی که سالها بر دستت نشستند برایم بگو به نرم شدن کدامین عشق زمختی دستانت را خریدی و جای تاول هایی که زمخت تر کرده بود به هنگام نان در آوردنت از میان سنگ وخاک برایم بگو چگونه این همه سال دویدی در پی آب و نان برایمان به کدامین قوه می دویدی تا راه بر آرزوهامان باز کنی .این غبار سرد پیری که به دیدگانت روی آورده سرمه چشمان امروز من ومن های خانواده ام میشود آسوده باش که دوستت داشته ام وتا آخرین نفس میخواهمت آسوده باش که بهترین بوده ای بهترین پدر .به حرمت این همه فداکاری ات خاک پایت را میبوسم سرمه چشمم میکنم وبا افتخار در کنارت قامت راست میکنم به داشتن پدری چون تو به خاطر تمام لحظه هایی که رفت وجوانی نکردی تا کودکی کنم وبه خاطر همه لحظه هایی که جوانی کردم و از خدمت به تو غافل شدم به موی سپیدت مرا ببخش .ولی بدان به تمام لحظه های رفته ومانده دوستت دارم دوستت دارم ای پدر....
روزت مبارک پدر


برای پدرم.....
