ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

وروجک کوهنورد

این روزا وخواسته های تو

1392/12/22 11:44
758 بازدید
اشتراک گذاری
از حال وهوای اسفند ماه وبوی بهار گفتم برات  هوا بهاری بهاری شده انگار نه انگار که آخرزمستونه بیشتر روزا بیرونیم و تو این بیرون رفتن ها رو خیلی دوست داری  یکی از همین روزا که واسه خرید توی بازار بودیم وتو چشمت به این جوجه رنگی افتاد ومن یه ایست کردم نگاشون کردی چقدرم هیجان زده شده بودی  تا جایی که داشتیم دور میشدی خودتد از کالسکه آویزون کرده بودی و می گفتی بیده بیده بیده اینقدر گریه کردی که منو مجبور کردی واست جوجه بخرم خوب بود که خاله باهامون بود وجوجه  رو برامون اورود رفتیم خونه خاله زهرا وواسه جوجه هات دون گرفتیم آخه ابوالفضلم چندتا جوجه داره اومدیم خونه ویکی از جوجه هات حال ندار بود وتو خیلی خیلی خوشحال بودی  که باهاشون بازی میکردی پاتو بهش نشون می دادی و اوناهم نوک می زدن به کفشت  وتو ذوق می کردی وفرار  وتا شب همین روند وتکرار می کردی  اما صبح که بیدار شدیم همون جوجه حال ندار مرده بود

دوباره بعد از چند روزی واسه از تنهایی در اومدن جوجه ات یک جوجه زرد واست خریدم البته با همون روال شلوغ کردن مجدد در بازار شما .خیلی دوسشون داری و هروز براشون دون میریزی و بهشون سر میزنی وقتی از خونه بیرون میریم باهاشون خداحافظی میکنی وبعد از هر ورود به خونه میری پیششون وسلام مینی بهشون یعنی میگی هاااای...

 





اینم جوجه مرده ات

ناگفته نمونه که یه داریوش ودرساهم به همین شکل صاحب جوجه شدن ویکی از جوجه هاشون مرده ودایی یه جوجه زرد تنها مونده رو واسه شما اورد یعنی الان شما دوتا جوجه زرد داری ویک جوجه آبی...

 

بعد ازماجرای غشون کشی باجوجه هات حالا که به روزای عید نزدیک میشیم ماجرای جدیدی شروع شده به نام روند خرید ماهی قرمز

حالا هرروز که بریم بیرون  میگی ماهی ماهی ماهی....

این روند اصرار شما ونخریدن ماهی ادامه داره....

 

 

| پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۲| 11:44 | مامان سمیه جون | رد پاهاتون
 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)