ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 4 روز سن داره

وروجک کوهنورد

10ماهگی عشق قشنگم

ثمین بعد از حموم کردن دربهشت مامانی لیلا با ثمین تو دربهشت(مامانی ببخشید که دوربینمون عکسای خوبی نگرفته هرکار کردم دلم راضی نشد عکسای خاطره انگیز این برنامه رو نذارم) دالی دالی این بازی بود که دوسش داشتی وهیجان زدت می کرد دس دسی بای بای کردن از کارای روزمره ات بود که خیلی خوب ازپسش بر می اومدی. اگه ازت می پرسیدم بابا کجاست؟؟کنجکاوانه اطرافتو نگاه می کردی توی این ماه تمایلت به سینه خیز و پی اسباب بازی رفتنات بیشتر شده بود.چو ن توی  این روزا عروسی زیاد رفته بودیم همیشه تو ماشین که می نشستیم  اتگارتو عروس کشونیم هی می گفتی هو هو.خیلی بازیگوش شده بودی وهرشب که باباجون آخر شب ما رو می برد دور زدن سرتو از ماشین بیرون می اوردی ...
29 13

11ماهگی عشقم

مهمونی عصرونه تو خونه دایی مهدی(همه ی نوه های مامانی) دایی هادی با ثمین وای وای ورو جک وروجک که میگن واقعا واقعا تویی!!! از کارات نگو از وسایل می گیری بلند می شی به همه چی چنگ می اندازی هرچی دم دستت باشه پرت می کنی اسباب بازیاتو با دقت زیادی وارسی میکنی با کمک گرفتن از وسایل قدم ور می داری به سرعت هرچی تموم تر وقتی شیطنت یا خرابکاری چهار دست وپا فرار می کنی.بعد از مراحل برجسته شدن لثه وبالا آمدن دندانت دو دندان پیش بالایت هم به سلامت درآمدند وزنت به ده کیلو ونیم رسیده دد+بابا+مامان+داای(دایی)+ممد(امیرمحمد)+دردا(درسا)+تق تق+دست دست حرفاییه که میگی الهی فدای شیرینیه زبونت بشم. ماه رمضون تموم شده وبا گروه فراز یه برنامه ص...
29 13

12ماهگی عشقم

ثمین با ماهرخ جون (دختر خاله فاطمه دوست مامان جون) واما میکاپ دخترم... خانوم وخانوم وخانوم...آره حالا هروز داری خانوم تر میشی البته که از شیطنتات کم نشده بودوپله نوردی و مبل نوردی ازجمله کارای جدیدت بود حالا دیگه چند قدمی راه می ری از اجاق گاز بالا میری روی صنلی ات کنار اپن آشپزخونه می ایستی و سرک می کشی و با گفتن پخ منو تحریک می کنی بیام دنبالت .   یا مدام توی خونه می چرخی  به همه چی می گی بده  ووقتی به حرفت نکنم به رسم خواهش واسم بوس می فرستی من نمی دونم تو چه جوری اینقدر زبل شدی جیرجیرک من .چون از دایره کنترل خارج می شی بیشتر وقتا تو خونه ایم خونه مامانی  کمتر می ریم یه فایل صوتی تصویری خاله فاطمه مامان ماهرخ برات...
10 13

خبر خبر همگی خبر!!!!

دودرودوود ....خبر خبر خبر!!! چه خبری؟ نکنه...؟!! آره  درست حدس زدی  تولده ثمینه دیگه. چند روز دیگه تا اولین سالروز تولد دردونمون مونده نمیدونم باید چیکار کنم خیلی چیزا تو ذهنمه نمی دونم دست تنها می تونم عملی اش کنم یا نه حالا چرا دست تنهاهاواسه اینکه مامانی این روزا مر یضه ودل دردش دوباره زیاد شده .خاله ها مشغولن و کارایی رو که لازمه انجام می دن تا مامانی بهتر بشه از یه طرفم قرارشده مراسم تولدت روبا دوستای همنوردت جشن بگیریم چون هوا رو به سردیه واین روزا تو مبتلا به یه ویروسی شدی نمی تونیم برنامه کوهنوردی بذاریم تا خودتم تو اون برنامه شرکت کنی  یه برنامه فوق العاده خانوم خیرآبادی در نزدیک ترین جا یعنی در بهشت برات هماهنگ کردن...
20 13

تولد یکسالگی ثمین نانازمون

دخترک مهربون تولدت مبارک خوشگل شیرین زبون تولدت مبارک یه روز شبیه امروز تو اومدی به دنیا خداتورو هدیه دادبه مامانو به بابا الهی صدساله شی دختر نازنینم دلم می خواد همیشه شادیهاتو ببینم بالاخره رسید روزی از روزایی که براش لحظه شماری می کردم روزای دیگه اش تولد 120 سالگیته عشقم. امروز دوشنبه 29مهرماه 92 بین ساعت 4تا 5 دخترم یک ساله شده.مراسم تولدشو با دوستای همنوردش  توی دربهشت جشن گرفتیم .ازحضور همگی دوستان واز اینکه وقت گذاشتن تا لحظات خاطره انگیزی واسمون رقم بخوره خیلی خیلی سپاس.دوستون داریم وممنون که باعث این خوش گذشتن شدین پایان بخش برنامه ثمین کشون ودست وبوق وجیغ وهورا کش...
29 13

چرا وروجک کوهنورد؟؟

   این وروجک خانوم من از وقتی تو شکم مامانش بوده به همراه مامان وباباش میرفته کوه آخرین برنامه ای که قبل تولدش رفته اوایل ماه نهم بارداری مامانش بوده تو شهریور ماه 90 .تقریبا 7ماه بعد یعنی وقتی بدنیا اومده بود و6ماهش بود  که کوهنوردی تو دنیای جدیدشو شروع کرد حالا شما بگید نباید اسمشو گذاشت وروجک کوهنورد!!! ...
7 13

سیزده ماهگی درپاییز هزاررنگ

سلام سلام سلام به این روزای قشنگ من قبلا که پاییز می شد دلم می گرفت  اما حالا عاشق این فصل شدم چرااااااااا؟؟؟!!؟ آهان آهان ... چون از پارسال تو پاییز که گل قشنگم تو این فصل بدنیا اومده فهمیدم که فقط بهار بهم حس تازگی و زندگی  نمیده  قهقهه های  خنده تو دختر نانازمه که بهم شور زندگی میده.. چند روزی از اولین سالروز تولدت می گذره  وکیان پسر عموی جدیدت بدنیا اومده ما به دیدن نی نی عمو رفتیم و این کیان کوچولو از بس عجول بوده یه بیست روزی زود بدنیا اومده واسه همون یکم جثه اش کوچولو بود و تو و از این که نی نی صداش می کردی خیلی  خوشحال بودی البته که تو همه رو نی نی صدا می کنی حتی ده دوازده ساله ها رو هم نی نی صدا می کنی. ...
10 13

افتان وخیزان های نوپایم

سلام سلام وصدسلام... پاییز هزار رنگ و رنگ به رنگ شدن وپوست انداختن لحطه های پاییزیت در سیزدهمین ماه تولدت چقدر قشنگن روزا دارن می گذرن و قدم هات استوار تر میشه الهی که با این قدما کوه رو بلرزونی مامانا می گی که دلم هری میریزه .هرروز وهرلحظه یک واژه دوست داشتنی داری به اسم بابا!!!!از دوتا کلمه ات یکیش باباس.مامانی بابایی خاله رو می گی خ خ دایی رو میگی دااای ی.امیرمحمد رو میگی..محم..د از نمونه شاهکارات نمی دونم شاید قبلا برات تو ماهای قبل نوشته باشم ولی الان یادم نیس از همون موقع که دو تا دندون پایینت در اومدن یعنی توی 9 ماه بودی به محض اینکه شام یا ناهار می خوردیم توام به تقلید از بابا نخ دندون می کش...
16 13

بوی محرم و همایش شیرخوارگان حضرت علی اصغر

پاییز هزار رنگ و بوونوای محرمی درسیزدهمین ماه تولدت. پنجشنبه شب آبانماه که سوم محرم بود یادم اورودکه اونوقتا که بچه نداشتم دلم میخواست یه روز که بچه دار شدم ببرمش همایش شیرخوارگان وفردا چهارم محرم و همایش شیرخوارگان علی اصغر بود به خودم اومدم هواسردبودوموقعیت بازار رفتن نداشتم یهو به ذهنم رسید که بابایی ازمکه  یه لباس عربی واسه پسر خاله ابوالفضل اورده بود فوری به خاله زنگ زدم خاله استقبال کردوبرات یه روسری ساتن با لباس عربی فرستاد لباس که اندازت بودو یکم قدش بلند بود باپارچه ی سبزی که از کربلا اورده بودم برات یه پیشونی بند دوختم و صبح زود بلند شدم لباستو کوتاه کردمو وروسریتم اندازه کردمو بالاخره خودمونو به مراسم رسوندیم ناگفته نباشه ک...
17 13