بازی(20)تمرین مامان شدن
مثل هروز توی آشپزخونه سرگرم کارام بودم وتوهم مثل همیشه سرکی تو کابینت کشیدی و چندتا ظرف واسه بازی برداشتیوبردی منم داشتم داخل یخچال رو تمیز میکردم که یه لحظه اومدی کنارمو تیز غیب شدی اولش که سرم به کارم بودمتوجه نشدم یکم که گذشت از اینکه بدون نق زدن واصرار من از و توآشپزخونه بیرون رفته بودی شک کردم که داری یه آآتیشی میسوزونی.....
بله شما تو همون چشم بهم زدن که اودی در یخچال گویا فرز یه تخم مرغ برداشتی ومنم نفهمیدم وادامه ماجرا به شرح تصویر



ازت میپرسم داری چیکار میکنی شما؟؟؟؟

میگی: غذا!!!!
میگم :غذا چی؟
میگی:درست کنم
میگم:واسه کی؟
حاضرجواب نه میبری نه میاری میگی:باباجونم

هنوز توهضم ماجراموندم که میگی:مامان جون نمک بده بزنم
| سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۳| 14:13 | مامان سمیه جون | رد پاهاتون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بازی(20)تمرین مامان شدن
