امروز تولدمه بیست ونه سالگی ام رخت جمع کرده و از لحظه هام گریزون شده دارم وارد آخرین سال دهه دوم عمرم میشم نمیدونم به خودم میاد که بیشتر از بیست واندی با این دنیا دست وپنجه نرم کردم حالا که به عقب تر نگاه میکنم نمیدونم که به بازم دلم میخواد که تو اون روزا باشم یا نه ؟روزای گذشته رو دوس دارم بچگی ترهامو دوس دارم دستای پینه بسته پدرم که تو اون روزا جا گذاشتیم واومدیم ودوس دارم بعضی وقتا دلم میخواد بریم همون روزا اما دلم میگیره واسه اون همه زحمت وشب بیداری پدرم دلم میسوزه نمیخوام دیگه اذیت بشه همه زحمتایی رو که به دوش میکشید تا امروز من وماهای خونواده ام شدیم این ،آره همین اینی که هستیم حالا این روزها تو خانوادمون غصه بی پولی نداریم حالا به لطف شب بیداری و شب کاری و روز کاری پدر جیرینگ جیرینگ جیبشو میشنویم اما حالا که پول هست وقت هست آسایش هست روحیه اش نیس سرزندگی اش نیس حالا همه اش نگرانی از تپش زیاد قلب و شماره انداز دستگاه تست قند خونو وشمارشگر دستگاه فشارخون ....واینجور چیزاس. تنها بابا نبود که توی این سالا دوید یادم به روزایی میرسه که مادرم سرپا بود واقعا میگم این تشبیه نیستا واقعا مثل یک غزال تیزپا شهر رو از پا در اورده بود به همه شاخه ها میپرید به هر کاری چنگ میزد شب وروز نداشت همیشه یا پای چرخ خیاطی اش که گاهی ماتوی خواب از صداش کلافه میشدیم می اومد، یا تو اتاقش که اگه امروزا بخوایم براش اسم بذاریم در برابر این سالن زیبایی وسالن گریم ومراقبت پوست ومو....وهزارتا ازاین برچسبا نمیشه واسه اتاق کارش اسم آرایشگاه گذاشت اما تو بی آالایشی اون روزا به همون اتاق میگفتن آرایشگاه ،!!! ازاون اتاق میومد بیرون پای چرخ خیاطی اش بود یا پای دیگ رب یا سردبه ترشی ،ترشی می انداخت یا پای تنور هیزمی گوشه حیاطمون نون تازه میپخت یا تو راه رفت وآمد بانک میموند یا حساب بابا رو پر میکرد یا قسط ها رو پرداخت یا دنبال جور کردن یک وام وقتی بابا سرکاربود.وقتی هلاک از سروکله زدن برمیگشت تازه میدیدی بایک ساک خرید خونه میاد وهی میذاره وهی برمیداره تا شاید زودتر به خونه برسه راستش من مامانمو همیشه درحال فعالیت دیدم این ذهنیتم تو ذهنم ملکه شده که زن باید پابه پای همسرش بدوه تا هشتش گرو نه اش نباشه ،بعضی وقتا دلم میخواد به بچگیام برگردم اما همین که از یادخاطرات روزای پررنج پدرو مادرم م افتم پشیمون میشم ولی بازم ته ته ته دلم اون روزا رو میخوام دوباره سرپا دیدن مادرم رو ببینم دوباره راه بره وراه بره وراه بره دوباره کمر درد بشه واز درد کمرش شاکی بشه ولی راه بره سرپا شه دوباره شونه به شونه مون قدم بذاره وای که دلم برای جای قدم هاش تنگ میشه واسه رد پاش رو برفا دلم تنگ میشه واسه پیاده رفتن در پی اش وهی نرسیدن بهش دلم تنگ میشه بخداناشکری نمیکنم بازم شکرش هزار مرتبه شکرش که نفسش هست کنار همه چیزمون هست کنار دلتنگیامون خوشحالیامون .... حالا چی با پاهاش چه با ویلچرش
واسه همینه که همیشه دو دل میشم که به گذشته ام فکر کنم یا نه ؟بعضی وقتا میترسم برم تو گذشته ام غرق بشم و داشته های اون روزامو امروزا به زور طلب کنم و تو حکمتش نافرمانی کنم و....این روزا روهم دوس دارم گرچه که یکم هضمش سنگینه اما به داشتن تو دلخوشم به قهقه هات وتاتی تاتی کردنایی که به دویدنت انجامید به تیکه تیکه حرف زدنت که این روزا شده جمله های سه چهار کلمه ای به بوسیدنهای مکرر وبه دوستت دارمایی که بهم میگی و نوازش هایی که با دستای کوچیکت میکنی منو از خود بیخود میکنه خوبه که تو توی این روزا هستی ،لحظه های آدم جوون میگیره وقتی با نگاه نافذت لحظه هارو دنبال میکنی خداروشکر هزاران وهزاران بار شکر به داده و نداده هاش شکر که تو رو بهمون داد تو یه انرژی مضاعف شدی واسه ی همه کم اوردنامون .خیلی خوشحالم که تورو دارم البته وقتی میگم تو تنها توی تو نیستی منظورم پدرت هم هست آخه چون میدونم وجودش تو وجود تو خلاصه میشه بیشتر میگم توووووو...........
به نظرم از بیست ونه سالگی تموم شده ام راضی باشم اما خدا کنه سی سالگی هدفمندی در پیش داشته باشم واسه ات اونقدر مادری کنم که یک روز که توهم تو بیست وچند سالگی ات بخوای از من حرف بزنی مثل امروز که من ازمادرم حرف میزنم واشک توچشام خونه میکنه لااقل دلت برام بتپه وبرای چند ثانیه کوتاه قلبت تندتر بتپه....
من در آستانه سی سالگی وتو درنزدیکی ورود به سه سالگی،کاش رقم بخورد بهترینها برای ما سه نفر ،اگرچه که تو وپدرت بهترینهای زندگی ام هستید
میگن آدم تو روز تولدش باید یه آرزو بکنه حکمت رسیدن نرسیدنش با اوستا کریمه،من میخوام ازته دل بخوام شفای مریضا رو از ته ته دلم مخصوصا شفای مامانی لیلا که ایشالله یکی از همین روزا به لطف خدا سرپا بشه،بعدش سلامتی سلامتی سلامتی بده به همه خونواده ام ،بعدش رونق وسربلندی به کسب وکار باباجون ودختر طلام که منم زیر سایه شون احساس امنیت میکنم
خداجون دوست دارم وبه خاطر داشته هامو نداشه هام شکرت