آشنایی با سازمان آتش نشانی از مجموعه فعالیت های گروهی مون

ما امروز قصد نداشتیمتو این برنامه شرکت کنیم چون فکر میکردیم واسه سن دخترمون مفید نیس واز الان آموزش اینچنینی زوده، یکم با خودمون کلنجار رفتیمو به این نتیجه رسیدم که حالا هیچی نصیبمون نشه دخترم دوستاشو میبینه وتصمیم به شرکت تو کلاس گرفتیم
با اینکه تعداد کمی از دوستان در برنامه شرکت کرده بودن ولی کلاس تکاپوی خودشو داشت وبچه ها تا وارد مرکز شدن دست به سنگ شدن گرچه که دخترم من به این دیواره مصنوعی علاقه نشون نداد ووقتی ازش خواستم بره رو دیواره خیلی صریح گفت :دوست ندارم،ماهم اصرار نکردیم
یکم زمان برد تا با محیط اخت بشه واسه همین زمانی که دوستاش بعد از آشنایی با کفش و لباس آتشنشانی اونا رو پوشیدن بازم ثمین میگفت:دوست ندارم بپوشم







بچه ها با سوار شدن توی ماشین آتش نشانی با محیط داخلی اون آشنا شدن وآقای آتش نشان که پدر ماهرخ جون بود به زبون شیوا وراحت برای بچه ها حرف میزد وهراز گاهی سؤال هایی ازشون میپرسید و به زبون خودشون براشون حرف میزد


ثمین توی این برنامه یاد گرفت شماره سازمان چنده البته میگه یک دو پنج.
بهش میگیم آقای آتش نشان کی بود ؟میگه:نصیب پور
میگم:در مورد چی حرف زد؟میگه :آتشانی
میپرسم چی میگفت؟میگه:قطرناکه
میگم چی خطرناکه؟چاقو ...کبریت....آتیش....چرقگوش(چرخگوشت)...
حالا بگو ببینم اگه یه جایی آتیش بگیره باید به کی زنگ بزنیم؟ میگه :آتش شانی
خب آتشنشانی با چی میاد دخترم؟با ماشین
ماشین آتش نشانی تو شکمش چی داره که باهاش آتش خاموش بشه؟آب
شمارشم بگو؟یک دو پنج
اینجوری بود که احساس کردم کلاس پرباری بوده شخصا که خودم قبل کلاس فکر نمیکردم چیزی از این جلسه عایدش بشه تازه وسط آموزش واسه مرکز گزارش حادثه اومد وآتشنشا نها واسه نجات رفتن و کلاس یهویی تموم شد ولی خوشحالم که وقت گذاشتیم وشرکت کردیم
از پدر ماهرخ جون هم یه تشکر ویژه میکنیم علاوه بر خسته نباشیدی که به همه ی آتشنشانا میگیم


آشنایی با سازمان آتش نشانی از مجموعه فعالیت های گروهی مون
