شب مونی با مامانی لیلاشون تو کاشمر
غروب که شد رسیدیم کاشمر مستقر شدیم تو سؤیتی که دایی ابوالفضل هماهنگ کرده بود اینجا ثمین در نهایت آرامش لمیده تا مامان جونش به کاراش برسه

انگار نه انگار که این طلا خانوم از خواب بیدار شه انگار تموم شب رو تو جنگ بوده وتازه از جنگ برگشته



محوطه ورودی امامزاده یحیی وهمچنان بدقلقی های ثمین خانوم

داریوش درسا امیرمحمد ثمین ابوالفضل

هنوز تو دوره نقاهتی گرچه دیگه تب نمیکنی اما تمام مدت با همین ژست نق نقویی بیحالیت رو به ما یادآور میشی







توراه برگشت توی ماشین
نتونستم از این ژستات بگذرم .....





خوش گذشت جای همه دوستا خااااااالی.....
| چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳| 14:31 | مامان سمیه جون | رد پاهاتون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب مونی با مامانی لیلاشون تو کاشمر
