7ماهگی نفسم



مراسم مدال خورون ...
خب مگه چیه باید تستش کنم ببینم اصله یانه؟؟شاید کلاه سر دخترخاله ام رفته باشه!!!
نه میگی اصله !طلاس

کم کم شروع به حرف زدن کرده بودیوصداهای قابل فهم زیادی ادا می کردی اسمه خودت رو می شناختی وهمیشه بعد از انجام هر کاری متعجبانه نگاهم می کردی و منتظر بودی تا دوباره برات تکرارش کنم تو خوردنیا به شیر بیسکویت علاقه مند شده بودی اون روزا تقریبا دو سه ساعتی ازت دور بودم وتو پیش خاله ها می موندی پچون من می رفتم سالن بدنسازی با کمک روروک خیلی خوب راه می رفتی غلت می زدی وبه طلاجات علاقه بخصوصی داشتی مخصوصا گوشواره وتوگردنی. اونم اگه توگردنی خاله کوچیکه بود محشر بود دیگه .در مقابل سوت دیگران هیجانی می شدی وسوپ و آبگوشت خیلی دوس داشتی اونم از نوع خاله پزش.شریک پایه ی سهم آبگوشت مامانی لیلا بودی چون همیشه رو سرشون آوار بودیم وتو یکی از اعضای ثابت خونه شون شده بودی.خیلی روزای خوبی داشتی خیلی خیلی دوست داشتند خوشبحالت وروجک.
برنامه صخره نوردی با گروه فراز رو در سنگ صبا رفتیم که مربی اون برنامه باباجون بود.هتخ بعدبرنامه سنگین قله نوردی بجنو تا بقیع بود که شرکت کردیم یکم اذیت شدیم اما پرهام وحمید آقا غفارپوروخانومش تو اون برنامه به ما خیلی کمک کردند ولی جالب بودو خوش گذشت وهمه ما سه تا رو تحسین می کردند.
بقیه عکسا رو در ادامه مطلب ببینید


نبرد با خاله زینت!!ببینیم کی زورش بیشتره؟



امیرمحمد پسر دایی ثمین



برنامه قله نوردی بجنو تا بقیع




برنامه صخره نوردی در سنگ صبا با گروه فراز


به سمت قله (بجنو-بقیع)


7ماهگی نفسم
