بازی (38)آشنایی با ذره بیین
یه ذره بین داشتم مال قبل ترها بود وتازه تو خونه مامانی چشمم بهش افتاد واوردمش خونه واسه ثمین گفتم ممکنه تو فهموندن معنای بزرگنمایی به این دانشمند کوچک مفید واقع بشه....
شب بود برگشتیم خونه ویه تیه نون کوچیک وشکر مورچه ها برای کشوندن این تیکه نون ،ثمینو صدا کردم بیاد این صحنه رو ببینه بهش گفتم اینا همه با هم همکاری میکنن تا این دونه رئ به خونشون برسونن تو تا موقع نگاهشون کن من الان میام...
رفتم تو اتاق واسش ذره بین اوردم اما ای داد بیداد...
دونه رو از دهن مورچه ها گرفته بود اوناهم متفرق شده بودن اولش واسش گفتم که این کارش اشتباه بوده وبعدترش بهش گفتم این ذره بینه وچیز میزای کوچولو رو بهمون بزرگتر نشون میده میخوای امتحان کنی؟؟
یه

البته که هنوز کامل متوجه کاربرد ذره بین نشده اما تقریبا یه چیز کلی دستگیرش شده...
بعدشم با هیجان رفته بابا جونشو صدا کرده که بیا مورچه ها مو ببین بزرگ میشن.....


بازی (38)آشنایی با ذره بیین
