اندر احوااتمون(2)
از پست های جامونده سال 93
این روزای آخر سال وداریم به سال جدید نزدیک میشیم....
همه چیز بوی تازگی میده...
خونه های تکونده شده از گردوغبار....شیزینی پزون وتکاپو برای چیدن هفت سینی که مثل سال قبل مون نباشه تا تمرین جدید بودن رو شروع کنیم از هفت سینمون معلومه که میخوایم امسالمونم یه جور دیگه باشه یعنی شکل شکل آرزوهامون بشه....وقتی روزای آخر داریم میدویم یعنی داریم به استقبال یه بغل سلامتی میریم ...میدویم تا که مثل آب ساکن نباشیم....داریم میریم به فتح قشنگ ترین های باورامون....
خرامان تر بیا بز بزک ما هنوز اسب سالمان آرام نگرفته همچنان میتازد ....اوبه سمت تو می آید ومهار زندگیمان را به نجابت تو میسپرد
واما آخرین های سالمان....



وقتی پدر ودختر تصمیم میگیرند باغچه رو به استقبال بهار ببرن....
سری به گلخونه های شهرمون زدیم ومقداری گل خریدیم وحالا دختر وپدر باغچه رو برای کاشتن این گلا آماده میکنن

دراین کند وکاوها دخترکمان با نوعی از نرم تنان آشنا میشه ومدتی با این زبون بسته ها سرگرم میشه

تازه منو صدا کرده میگه مامان مار پیدا کرده بابا واسم




این هم گوشه ای از گلهای خودروییده حیاطمان تقدیم به شما



اندر احوااتمون(2)
