چهارده ماهگی نی نی عسلی من
یکی دو روزی گذشته بود. از پایان سیزده ماهگیت منظورمه!! جمعه بودوشبش توی تب داشتی می سوختی وعمه حاجی من ما رو واسه نذری آش بی بی دعوت کرده بود وقتی داشتم لباستو عوض می کردم دیدم تنت دون دون شده ترسیدم به مامانی لیلا زنگ زدم گفت شاید آبله مرغان باشه به خاله زنگ زدم گفتم که شبش تب سنگینی کردی و الان تنت دون دونه اونم گفت به احتمال زیاد آبله اس تازه یادم اومد که شب مهمون داریم ودوستامون قرارهه همه امشب بیان خونمون از یه طرف نگران شدم که بچه های اونا که نوزادم بودند مبتلا بشن تصمیم گرفتیم اول ببریمت خونه خاله اگه گفت آبله اس به بقیه زنگ بزنیم برنامه امشب رو کنسل کنیم.بلافاصله رفتیم خونه خاله گفت شکل آبله نیستن چون دونه هاش به هم وصل بودن ول...
نویسنده :
مامان سمیه جونم
21:40


