ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 4 روز سن داره

وروجک کوهنورد

اولین درگیری با سنگ ثمین در بوژان(صخره نوردی)

1393/5/21 14:39
161 بازدید
اشتراک گذاری
امروز جمعه اس وما با گروه  کوهنوردی فراز واسه برنامه صخره نوردی به سرپرستی باباجونت اومدیم بوژان،خاله جونتم مهمون این برنامه بود از اول مسیر که کوهپیمایی بود شما شروع کردی به سوال پرسیدن (البته با عدرخواهی از همه دوستان که ثمین ما هیچ کدوم از دوستاش  وهمنورداشو با پیشوند خانوم یا آقا صدا نمیکنه .منو پدرش بابت این مسأله از همه دوستان عذر خواهی میکنیم)که پرهام اومده باباجون جواب میده آره،

 

حریری(خانوم حریری) اومده؟نه نیومده،

مهسا اومده؟آره اومده

ادگی اومده(آقای ادگی)؟بله اومده

مامانش اومده(خانوم ادگی)؟بله اومده....

همینطور تا پایان مسیر سوالا تو تکرار میکردی

(اغلب همنورداتو میشناسی)

وقتی به گروه رسیدیم که گروه کوهنوردی از بچه های صخره جدا شده بودن وبه سمت آبشار رفته بودن ما با بچه های صخره نورد صبحانه خوردیم و بعد صبحانه باباجون وگروه واسه کار با سنگ از ما جدا شدند ومشغول بکار وماهم یه گوشه ای قرار شد روز رو مادر دختری باهم بگذرونیم که قبل از رفتن گروه رفتی پیش آقای ادگی وگفتی :ادگی آتیش

منو باباجون وخاله جون

وبقیه

چون اغلب برنامه ها آقای ادگی زحمت چای آتیشی رو میکشن  دختر ماهم فکر کرده حالا که هوس آتیش وچای آتیشی کرده باید به ایشون بگه

آقای ادگی زحمت  برپا کردن یه آتیش مختصر واسه دخترما ودخترشون(مهساجون) رو کشیدن.

همه که رفتن منو ثمینو مهسا موندیم ما هم ازفرصت پیش اومده استفاده کرده وبا یه آب بازی حسابی خودمونو غافلگیر کردیم

 اینجا  داری سنگا رو از توی آب درمیاری و روی هم میزاری شون میپرسم ثمین چیکار میکنی ؟میگی:خونه سازی

میگم:با چی ؟میگی سنگ

 من برات برگای درخت رو از رو زمین جمع میکردم وتو اونا رو به آب میانداختی و وقتی تو جریان آب گم میشد میگفتی : مامان، رفتن دم شدن(گم شدن)

بعضی وقتا مهسا جلوتر می رفت وبرگارو برات از آب میگرفت(وتو چه با دقت اینکار رو دنبال میکردی)وتوخوشحال دوباره به آب می انداختیشون

 

 

 

 وقتی خسته از آب بازی روی زیرانداز استراحت میکردیم تو یه کفشدوزک از رو علفا برداشتی وگفتی:کفشدوزک

بعدشم گفتی :بیاد دست دمین(بیاد رو دست ثمین)

آخه توی برنامه قبل تو رو با کفشدوزک آشنا کردم و روی دست خودم گذاشته بودمش یادت مونده بود

اونقدر باهاش بازی کردی و اون افتاد وهی برش داشتی که طفلکی این آخری پاهاشو جمع کرده بود تو شکمش وحرکت نمی کرد تو میگفتی:خوابیده.

 اینجا داری بهش غذا میدی

 گروه صخره نورد که مرحله اول کارشون تموم شده بود  اومدن نزدیک ما تا یه مسیر جدید بریزن خاله جون که اومد ما پرسیدیم خوب بود چیکار کردین؟گفت فرود کار کردیم

آقا این فرود گفتن همانا وگیر دادن ثمین همانا که چی؟؟ من فرود میخوام حالا بیا به این بچه بفهمون فرود که دادنی نیس که خاله به تو بده .مکافاتی داشتیم جیب خاله رو میگشتی یک ریز میگفتی فرود میخوام

تازه باباجون وپرهام اومدن وکلی لوازم کاربهشون وصل بود تازه گیر دادی میخوام !

چی میخوای؟؟؟از پرهام(یعنی از لوازمای پرهام )

واینجور شد که انگیزه اولین ذرگیری با سنگ وروجک شکل گرفت

 

مجهز شدن وروجک به لوازم فنی

 

 

 فرود اومدن از مسیری که اختصاصی باباجون واسه دخملش ریخت

 

 

 خداقوت وروجک کوهنورد 

 

 

| سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۳| 14:39 | مامان سمیه جون | رد پاهاتون
 
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)