6ماهگی تک ستاره ی آسمون آروزهام


ثمین با خانواده مامانی لیلا. روستای میرآباد نوروز92


ثمین با ماهرخ جون نوروز92

حالا هرروز که می گذشت از نوزادیت فاصله می گرفتی و از شیرینیت هرچی بگم بازم نمیتونم حقشو بیان کنم اگه بدونی چقدر تو دل بقیه جا وا کرده بودی ازخاله ها(خاله زینت وخاله فائزه) بگم که دیوونه وار میپرستیدنت اگه نصف روز رد میشد و تورو نمیدیدن روزگارمو سیاه میکردن البته بابایی ومامانی لیلا هم همینطور یعنی با وجود شیرینیای تو زندگی شخصی من به زندگی در خانه ی بابایی معنا پیدا کرده بود چوووون اونا طاقت دوری توی وروجک و نداشتنواما...تو که از صدایز پای دیگران به هیجان می اومدی و دستانت را برای بغل کردن بازمی کردیوبا دهانت حباب درست می کردی اتفاق مهم ان روزها شروع کردن غذا برایت تقریبا یک ماه زودتر از موعود به خاطر وزن گیری ورشد خوبت واینکه شیر من برای رشدت کافی نبود .فرنی و حریره بادوم رو شروع کردم اول استقبالت خوب بود اما طی 10 روز دیگه به این غذاها لب نمی زدی و شیر بیسکویت رو برات شروع کردم ودر این ماه به آلبوم آهنگای کودکانه حسنی علاقمند شده بودی.ضربه زدن چنگ زدن شی رو ازاین دست به اون دست دادن گرفتن شیشه ات ونشستنتم که متمرکزتر شده بودو مهمترین اتفاق زندگیت اولین کوهنوردی تو توی این ماه کوهنوردیت بود عزیزم .برنامه بوژان که تا سنگ پرستو ادامه دادیم وتو تقریبا تمام مسیررو توی بغل بابا جون بودی .باباجون برامون چای آتیشی درست کرد حاجی نوری وخانومشم دیدیم.دوستان تو تواین بازه امیرمحمد مهرشاد وفاطمه بودویک دوست جدید که ماهرخ جون بود ماهرخ دختر گل فاطمه دوستمه که باباشم از دوستای باباجونه.
بقیه عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید

ثمین با روروکش

ثمین و مادربزرگ مامان جون توی خونه مادربزرگ عید 92




ثمین در روستای فرخک




ثمین باآرمان پسر خاله محبوبه دوست مامان جون

هستی جون دختر خاله سمیه دوست مامان جون


6ماهگی تک ستاره ی آسمون آروزهام
