بالاخره برف اومد...
صبح شده بود چشم که باز کردیم دیدیم رو زمین یک کوچولو برف نشسته ورو ماشین یک لایه برف.....خواستیم دخترک عاشق برف رو بیدارش کنیم تا از این صحنه لذت ببره آخه فکرو ذکر هرروزش برف وآدم برفیه....دلمان نیامد از خواب ناز بیدارش کنیم کمی صبر کردیم ویهو دیدیم برف داره تموم میشه که دستپاچه دخترک رو از رختخواب کشیدیم بیرون اینم تصویر بهت زده کودکمان..... بیرون سرد بود ودیگه حوصله یه دوره بیماری رو نداشتیم که تش...
نویسنده :
مامان سمیه جونم
23:48


