بازی(37)شهردکمه ای
توخونه مامانی وقتی کلافه میشه واز مداداشو کتاباشو اسباب بازیاش خسته بشه دنبال جعبه دکمه میگرده ومیگه مامان جون:دمه ها(دکمه ها)رو میخوام... اینجا بابایی رو صدا میکنه که بیا بامن دکمه بازی کن...... بابایی ام مشغول دیدن اخباره ومنو که با لپ تاپم سرگرمم رو صدا میکنه که بیا با بچه بازی کن... واینم ادامه ماجرا که من از این شهر شلوغ دکمه ای یکیشو انتخاب میکردم وگوشه سینی میذاشتم ازش...


