تولد همسری....
دوسه روزی تا تولد پدری نمونده تصمیم داشتیم دوستان باباجون رو دعوت کنیم و تو شب تولدش یه دورهمی دوستانه ودرعین حال غافلگیرانه داشته باشیم اما بنا به دلایلی نظرم عوض شدم ومیخواستم مثل سال پیش همون تولد سه نفرمون رو برگزار کنم..
اما دوشب قبل تولد همسری گوشیم زنگید ویکی از همنوردان در واقع سرپرست گروه فراز بودن ایشون وبه من گفتن بچه های باشگاه قصد دارن برای همسرمون تولد غافلگیرانه برگزار کنن وما دعوتیم بخشی از این تولد قرار بود در فروشگاه همسری برگزار بشه ومنو وثمینم دعوت شده بودیم ونباید برنامه رو لو میدادیم ،که من موافق نبودم گفتم از اونجایی که منم قراره براش تولد بگیرم پس دوستان همگی تشریف بیارن منزل ما ولی با همون شرایط غافلگیری...
چون قراربه غافلگیری شده بود دست وپام بسته بود وقدرت مانور نداشتم چون اسماعیل شک میکرد...
نظافت وخرید وکارا پیش میرفت و سوال برای همسر؟؟ منم گفتم که نوبت دوره دوستانمون شده وامروز دوستام میان خونه وچون این برنامه عرف بود شکی پیش نیامد...
اما شب که یکی یکی دوستان جمع شدن ومن به همسری زنگیدم که مهمون اومده زودتر بیا خونه، وایشونم خودشونو به خونه رسوندن...
واینگونه..سورپرایز شدن



خانوم خیرآبادی سرپرست ومدیر باشگاه فراز علاوه برهدیه ارزشمندشون یه لوح نشان تشکر ویادگاری برای پدر درنظر گرفته بودن،از ایشون و تک تک همنوردان متشکریم

اما کیک نمادین کوه دست ساز بنده با عملیات سری که طی سه ساعت پخته شد وتزیین شد که تزیینش اون چیزی میخواستم نشد چون دقیقا علاوه یر دست تنهاییم ثمین بیش از حد بد قلقی میکرد وتمرکز نداشتم

واما هدیه دخترکمان برپدر که وقتی داشت از اتاقش می اورد میگفت :باباجون قابلی نداره


ممنون ازحضور تک تک همنوردان عزیمون برماشبی ماندگار ودوست داشتنی بود

تورا که بهترینی عاشقانه میستاییم وعاشقانه دوستت داریم امید که بتوانیم 120 بار به یادآوری لحظه شیرین زمینی شدنت جشن بگیریم ای یگانه همسرمهربان وای یگانه پدر دوست داشتنی.....


تولد همسری....
