تولد تولد....
این پست وتقدیم میکنم به نگاه های دلبرانه عشق نازنینم ثمین جونم که توی دریای نگاهش روزی هزار بار غرق میشم ودوباره جوون میگیرم کمترین وکمترین بود برای این عشق خدایی اما تمام تلاشم این بود که همه اش کار خودم بشه تا دخترم بدونه همه وقت من متعلق به اونه واز وقت وحوصله براش کوتاهیی ندارم...
البته که این پست چند روزیه که آماده اس اما به حرمت عاشوراو تاسوعای در پیش آپ نشده...
من چون اولین تجربه ام تو برگزاری تولد گلدونه ام توخونه بود کاستی زیاد داشتم یکی اش هم کمبود عکس از این لحظه های موندگار بوده که قول میدم تا جایی که بتونم از تو فیلما عکسای مهمون کوچولوهامون وجدا کنم تو بعدا نوشت این پست بذارم...
از این جا شروع شد که من مقواهایی رو برش زدم طرح ها رو روش برگردون کردمو وکمی اش رو با مدادرنگی و کمی اش رو بسته به سلیقه با گواش رنگ کردمو وبعد روی یک مقوای بزرگتر مونتاژ رو انجام دادم این شد که شد با متن دست نویس خودم که شد کارت دعوت گلگم..


این هم پشت کارتمونه...

اینا همه جدا برگردون طرح ورنگ وبرش داشت




این رد پاهای زنبوری راهنمای تولدمونه...



اینم زنبور خوش آمدگو که درب در ورودی نصب شده بود



کیک دخملی همونی شده بود که سفارش داده بودیم ملوس وخوشمزه ....


کلاه زنبوریای دست ساز مامان که اوناهم با زنبور کوچولوهای رنگ شده مونتاژشده(متاسفانه عکس واضح تری نداشتم)

این ماسک هاهم خودم ساختم تا مکمل گیفت کوچولوهامون باشه، دخترونه پسرونه هم داشت





اینا همون گیفت کوچولوهای دخترونه مونه ...اینارو هم خودم درستشون کردم

واما این هواپیما های پسرونه مون که خودم برش ورنگ ومونتاژشو انجام دادم



اینا میز شلوغ پلوغ ساعت قبل شروع مراسم شامل گیفتا وکارت تشکرهاس...





اینم به پاس قدوم نازنین مهمونامون کارت تشکر کوچولویی بود که ساختش کار خودم بود اما تو این مرحله یه کمک به فریادم رسید ه بود

اینجا هم گوشه ای از خونه با ریسه وبادکنک زنبوری دخترکمان...

.
.
.
واما ملکه زنبورا وحکومت تو سرزمین زنبوری اش...

در صدد اینه که یه بوس اساسی از این دوست زنبوری اش بعمل بیاره!!!






وهجوم ملکه جونی به کیک زنبوری..

این مهرشاده که داره از این کارمنعش میکنه واما داریوش داره میره کمکشو دوستایی که رو مبل نشستن از سمت راست میلاد وماهان وایمان عموزاده های این مکه زنبوری ان...

تنها عکسی که از بچه ها موجود بود همین بود...
بچه های رو مبل با صورتک هاشون از راست ابوالفضل خاله،مهرشاد دایی،امیرمحمد دایی،درسا ی دایی وداداشش داریوش ومیلاد عمو هم تنها بر دستک مبل نشسته

اینم هیجان بچه ها وفشفشه ها


ایشونم بزرگ مجلسمون مادربزرگ منه ،مامان نوری که ثمین بی بی کوچولو صداش میکنه

مهرشاد با ماسک زنبوری


ملکه باتاج وتختش اونم باتاج مامان ساز




ثمین تو شهر زنبوری لمیده

ثمین در سرزمین زنبورها



اون روز ما با چایی ومیوه و پاپ کورن و سوپ جو وپیتزا مافینی که خودم از ظهر تا بعدازظهر مشغول پختنش بودم مهمونامون رو پذیرایی کردیم که متاسفانه از هیچ مرحله از پذیرایی عکسی نداریم ،
مابرنامه داشتیم قالب وبلاگ دخملی رو هم به مناسبت تولدش تغییر بدیم اما هنوز نتونستم عکشو لوگوی وبلاگش کنم ایشالله بزودی انجامش میدم وبا وبلاگ جدیدش مهمون نگاههای پرمهرتون میشیم


تولد تولد....
