ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 2 روز سن داره

وروجک کوهنورد

ازدامنه سخنوری های دنیای من ثمین(3)

1393/9/26 20:54
189 بازدید
اشتراک گذاری
یه روز که یکم هواسرد بود وحوصله نداشتم ثمینو لباس بپوشونم  وباخودم بیرون ببرم وکارم فقط نیم ساعت طول میکشید واگه ثمینو میبردم باید یک ساعت ونیم علاف میشدم وحوصله پیداکردن جاپارکم نداشتم تصمیم گرفتم ثمینو تنهایی توخونه بذارم وخیلی سریع برم وبرگردم...

 

تازه بیدارشده بود بهش گفتم ثمین شما یه کوچولو خونه بمون وبا لگوهات بازی کن تا من یه سر برم بیرون زود میام ،اولش گفت منم میام بهش گفتم که زود زود برمیگردم راضی شد وبالاخره نیم ساعت تو خونه باخودش بازی کرد تا برگشتم جایزه هم براش یه پنس ست لباسش خریدم ...

حالا یکی دوهفته ای از اون ماجرا گذشته میخواهیم بریم بیرون ثمینو لباس پوشوندم ولی خودم آماده نیستم ...ثمین رفته تو ی راهرو ایستاده میگه مامان من میرم خیابون برات یه پنس میخرم زود میام توتنهایی بمون ...

من باشه برو!!!

میگه بالگوهام بازی کن تامن بیام

.

.

.

دایی رضاش بلیط داره رفتیم راه آهن برسونیمش...

اینم که تموم فکرو ذکرش اینه که بلیط داشته باشه وبا خاله اش یا دایی اش بره

به دایی رضا میگه منم بیام ،رضا میگه بلیط نداری!!!

حالا باشیطنت دایی بودنش ثمین رو تحریک میکنه که میخوای بلیط داشته باشی ؟؟؟ثمین میگه آره میگه اون نگهبان رو میبینی اگه بهش بوس بدی بلیط میده بهت...

هنوز حرف دایی تموم نشده ثمین داره با سرعت هرچه تموم تر میدوه تا به نگهبان برسه وبوس بده وبلیطشو بگیره...حالا هرچی میدوم که بگیرمش بهش نمیرسم ..دایی ودوستشم قاه قاه میخندن

.

.

.

سیب زمینی ها رو میشورم میریزم تو قابلمه تا بپزن میگه:چرا پوست نگرفتی؟ منم حواسم نیس میگم چی رو؟؟میگه سیب زمینی هارو!!! میگم خب نمیخواستم سرخشون کنم که پوست بگیرمشون!!میگه :؟اره!!!

.

.

.

مامان خوشگل ،این لباستو از کجا خریدی؟؟

من:ازباباجون

ثمین:انتخاب کردی؟!!؟

من:آره

ثمین:از اسماعیل؟؟؟

منم :آره

.

.

.

یه روز داره باخودش حرف میزنه توخونه...

زندگی میکنیم هه هه هه

حالا این بچه ابن حرفا رو ازکجا درمیاره نمبدونم وااالا

.

.

.

همیشه من بهش میگم هرکاری داری به خاله بگو خاله مثل مامان آدم میمونه

یه روز بر گشته به خاله زینت میگه بهم آب میدی خاله میخواد اذیتش کنه میگه نه!!

ثمین:مامان، خاله ی آدم میمونه (حالا کاملم نتونست بگه خاله مثل مامان آدم میمونه)مردیم از خنده

.

.

.

برس اورده موهامو شونه میکنه...(چه کیفی میده)

ثمین:موهاتو شونه میکنم تا حسنی نباشی ببرمت خونه مامانی همه بگن به به  کی موهاشو شونه کرده!!؟؟

ای داد بیداد از دست این بچه!!اینا همون حرفای خودمه که همیشه بهش میگم حالا این فسقلی حرفامو واکس میزنه به خودم برمیگردونه...

 

 

| چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳| 20:54 | مامان سمیه جون | رد پاهاتون
 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)