ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

وروجک کوهنورد

نمی دونم....

1393/9/4 17:11
125 بازدید
اشتراک گذاری
نمیدونم والا بعضی ها با خودشون چی فکر میکنن ؟؟ نمیدونم فکر میکنن آدمای دور وبرشونو خریدن؟؟ بعضی وقتا آدم دلش میخواد حرمت کوچیکتری بزرگتری نبود تا جلوی حرف ناحق حرفت رساتر باشه ...

 

من که فکر نمیکنم چگونگی ثبت مطالبم یا چقدر شرح حال نویسی از فرزندم به کسی مربوط بشه اجازه هم نمیدم کسی تو حد ومرزم تجاوز کنه  من اگه واقعه ای رو هم ثبت میکنم بهاشو میپردازم چی این بها از پولم باشه چه از وقتم باشه چه از نفسهام باشه مینویسم چون که میخوام روزمره گی اش رو براش به قلم بکشم حالا آتیش بیاران معرکه ای که حتی دوسستت و افکارش رو به تلاطم میکشن که اخبارت از فلان روزنه درز میکنه چاره ای جز تاسف خوردن نیست ووقتی عمق تاسفت فاجعه انگیز میشه که یک به اصطلاح فرهنگی برای محتوای شخصی ات اظهار نظر میکنه  ...نمیدونم همون چیزیه که واقعا نمیدونم...نمیدونم چی بگم از حس وحال کسایی که مدام زیر پای دیگران رو خالی میکنن...

یه دوست دارم که میگه وقتی یکی نتونست خودشو بهت برسونه مراقب پرتاب سنگریزه هاش باش حتما اگه جلوت رو نگیره سرعتت رو میگیره....

حالا که سنگریزه ها میدونو پرکردن من فقط به حرمت دوستی که الان فکرش مشوش شده به خواسته اش تن میدم  شایدم این تلنگری بشه واسه همین دوست خوب متلاطمم...شاید آروم بشه...شاید دیگه فکرنکنه که من روبروشم ...شاید بپذیره که من مثل همیشه کنارش بودم و حامی اش ،نه چیز دیگه که هرکی میگه...

| سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳| 17:11 | مامان سمیه جون | رد پاهاتون
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)