ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

وروجک کوهنورد

ثمین قزی

یکی از سرگرمیات اینه که خودتو قزی خانوم درست کنی به هرشکل وهرشیوه ای وهرچی که دم دستت بیاد ،از این کار لذتی برات حاصل میشه که نگو ونپرس و تمام مدت راه میری و به این واون میگی :به..   بهر حال اینم یه جور سرگرمی دیگه....قزی بازی   اینم نمونه اش       یه شب که رفتیم پارک خیلی خودتوعلاقه مند نشون دادی به این بازی تعادلیا که روی یه صفحه ارتجاعی فنری میپرن وباید سعی کنی تعادلتو حفظ کنی م...
17 خرداد 1393

یه روز در طبیعت ویه تجربه از جنس پروانه شناسی(گردش علمی).بازی 12

        مادوباره دوسه روز بعد با خانواده مامانی لیلاشون واسه برنامه صبحانه وتوت خوردن به همین مکان اومدیم واین تلاش شما برای بالا رفتن از درخت وتوت چیدنه...       در اینجا که از بالا رفتن درخت باز موندی.... واین تجربه آشنایی با پروانه اس که این پروانه بالش شکسته بود و بین بوته ها بود وباباجون واست پیداش کرد و تو با اصرار زیاد میخوای بهش توت بدی و اینجوری شد ماجرای دوستی شما با این پروانه ناز تا شب بعد با این پروانه سر...
15 خرداد 1393

اولین زیارتت از حرم امام رضا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا   این اولین باری بود که تو رو بردیم زیارت حرم امام رضا.همه چی و همه جا واست تازگی داشت شاید تو هم سیمت وصل شده بود شاید اون ارتباط قشنگه رو گرفته بودی که اونجور رو صحن سنگی، پروانه وار می پریدی و می جهیدی .صد حیف که دوربین و داخل صحن نذاشتن ببریم واگرنه ثبت خاطره  میکردم برات این شورو شعف رو برات .. . . . . اما این عکسم تو راه برگشت از مشهد گرفتم ازت.. البته که جای توضیح داره که شما خودت این دستمال سر رو از تو ساکت بیرون کشیدی با اشاره خواست...
12 خرداد 1393

.بازی13کیک پزون ثمین واسه باباجونش توی روز پدر

روز پدر بود ومن تصمیم گرفته بودم  کیک بپزم یکی واسه پدرم یکی واسه پدرت مشغول بودم وتوهم از فرصت استفاده میکردی وهرچی میخواستی بدون معطلی میگرفتی چون فقط میخواستم سربه سرم نذاری تا به کارم برسم ولحظه ای سکوت بود وسکوت، نمیدونم چرا به این سکوت شک نکردم فقط چند لحظه سرمو گرفتم بالا ومنم با همین صحنه هایی روبرو شدم که شما هم میبینید . . .           ...
11 خرداد 1393

کوهپیمایی وروجک کوهنورد

  جمعه دوم خرداد بود وقرار شده بود اون روز به روستای بوژان واسه کوهپیمایی بریم این اولین برنامه کوه از تابستون گذشته اس البته با این وروجکی شما نمی دونستیم چیدن این برنامه شدنی بود یا نه؟آخه نمیدونستیم تو کوله یا آغوش باباجون آروم میگیری ؟تو این برنامه قرار بود عمورسول ومنصوره جون وآقارضاوعاطفه جون بهمراه امیدآقا ومطهره جون با آریا کوچولو که کوهنورد کوچولوی این برنامه بشه وبرای اولین بار تو 10 ماهگیش قراره بود یه برنامه کوهنوردی رو تجربه کنه،همه چی همونجوری که برنامه ریزی شده بود پیش رفت فقط ما تو استارت برنامه نبودیم ودوستازودتر شروع کرده بودن با دوتا مهمون جدید.ما هم بعد اونا مسیر رو شروع کردیم اولش خوب بود اما هرچی جلوتر میر...
10 خرداد 1393

نقش کوهپیمایی در خود شکوفایی کودکان

نقش کوهپیمائی در خود شکوفایی کودکان:   انجمن پزشکی کوهستان ایران: سوالات بسیاری در خصوص فعالیت کودکان در کوهستان در جامعه مطرح می باشد که مناسب دیدم مطلب زیر را در این راستا تقدیم حضور علاقمندان نمایم تا آگاهی مان نسبت به نقش کوهپیمایی در خود شکوفایی کودکان توسعه دهیم. این موارد نیز مانند موضوعات دیگر طرح مسئله می باشد و از عزیزان با تخصص مرتبط تقاضا می شود در بسط و توسعه آن همت گمارند. به اعتقاد بنده هر کدام از موضوعات که چالش هایی را در ذهن بر می انگیزد نیازمند بررسی کارشناسانه و ارائه اطلاعات علمی می باشد .... از ...
5 خرداد 1393

ز دامنه سخنوری های دنیای من ثمین (2)

. جد یده   2. میگم ثمین دادبزن میگی:دادد 3.منصوره ،وول(رسول) 4.باقالی 5.میگی قَ(ق همون خاله اس) میگم کدوم قَ؟ میگی:نینت(همون زینت) میگم بگو زینت جون؛میگی:ننت جو 6.بگو دایی رضا،میگی:ضااا 7.بگو ترسیدم،میگی:ترسی 8.محمه(محمد) ببض(دایی ابوالفضل) بیبا(زیبا) مَهشاد(مهرشاد) 9.مِمه(فاطمه)ببض(ابوالفضل) ق زی زی(خاله زهرا) 10.هادی (دایی هادی) ممانه((سمانه) 11.دی(دایی مهدی) درسا دایوش(داریوش) 12.راه میری تو خونه میگی :دوستمه میگم :کی دوسته مامان؟ میگی:نی نی دوستمه 13.میگم ثمین بابا کجا رفته ؟  میگی:دغازه(مغازه) میگم رفته چیکار کنه ؟میگی: ...
30 ارديبهشت 1393