ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

وروجک کوهنورد

اندر احوااتمون(2)

از پست های جامونده سال 93 این روزای آخر سال وداریم به سال جدید نزدیک میشیم.... همه چیز بوی تازگی میده... خونه های تکونده شده از گردوغبار....شیزینی پزون وتکاپو برای چیدن هفت سینی که مثل سال قبل مون نباشه تا تمرین جدید بودن رو شروع کنیم  از هفت سینمون معلومه که میخوایم امسالمونم یه جور دیگه باشه یعنی شکل شکل آرزوهامون بشه....وقتی روزای آخر داریم میدویم یعنی داریم به استقبال یه بغل سلامتی میریم ...میدویم تا که مثل آب ساکن نباشیم....داریم میریم به فتح قشنگ ترین های باورامون.... خرامان تر بیا بز بزک ما هنوز اسب سالمان آرام نگرفته همچنان میتازد ....اوبه سمت تو می آید ومهار زندگیمان را ب...
20 فروردين 1394

برای مادرم......

چین‌ های روی صورتت اثرات پیری نیست ، جای خالی‌ نوازش دست های من است . . . مادرم !    به یمن بودنت خدارا شاکرم که توهستی تکیه گاه تک تک ثانیه هایم .... برایت آرامش میخواهم برایت سلامتی میخواهم ...برایت بغل بغل لبخند وبرایت یه عالمه بهترین میخواهم...ای بهترین بهترین هایم... برای تو که یه عمر رنگ آرامش ندیدی ....برای تو که پاهایت فدای آمالمان شد...برای تو که همه لبخند هایت  خرج نگاهایمان شد....من از خدا برایت لبخند میخواهم برایت شادی م...
20 فروردين 1394

مادرانه هایم....

به ماه دختم ثمینم...   برای تو مینویسم....همه ی آمال وآرزویم... برای تو مینویسم که به یمن وجودت مادر شدم  وفرصت مادرانگی بند بند وجودم را فراگرفت برای تو مینویسم که به حسن نفست زنده مانده ام .... میخواهم از مادرانه ام برایت بگویم که نکرده ام .....ولی بدان که تلاشش را کرده ام ...دلم میخواهد برایم در اوج بمانی ....دلم میخواهد نفس هایم شمارنده ضربان بهترین هایت باشد ....دلم میخواهد باشی وفرصت باتوبودن توشه مادرانگی ام شود .....بارها با نفس هایت نفس کشیدم وبا هر صدا کردنت به زانو نشسته...
20 فروردين 1394

خبرخبر....

  سلام دوستای گلم لحظه ای بهاریتون به شادی....   بنا به شرایطی رمز مطلب پست هامون تغییر کرده از دوستایی که قبلا رمز مطلب داشتن خواهش میکنم یه پیام خصوصی بذارن برام تا براشون رمز جدید رو بفرستم  .....ممنون از همراهی همه ی دوستای گلمون ...
16 فروردين 1394

آخرین ها...

از دیروز همه چیز آخرین است آخرین هفته... آخرین شنبه ... آخرین دلشوره های شیرین اسفنداتمام آخرین جای گرد گیری نشده ی خانه.... آخرین اتمام حجت با خودمان....حالمان ...آرزوهایمان... آخری یا مقلب القلوب ها... وآخرین امیدهای گره خورده به اشاره سالی نو،که همه چیز درست میشود.. این چند روز آخر هم باید اسب سال را مجاب کرد که تا منزلگاه راهی نیست...بتاز...که نو شدن نزدیک است ... ...
24 اسفند 1393

بالاخره برف اومد...

صبح شده بود چشم که باز کردیم دیدیم رو زمین یک کوچولو برف نشسته ورو ماشین یک لایه برف.....خواستیم دخترک عاشق برف رو بیدارش کنیم تا از این صحنه لذت ببره آخه فکرو ذکر هرروزش برف وآدم برفیه....دلمان نیامد از خواب ناز بیدارش کنیم کمی صبر کردیم ویهو دیدیم برف داره تموم میشه که دستپاچه دخترک رو از رختخواب کشیدیم بیرون اینم تصویر بهت زده کودکمان.....     بیرون سرد بود ودیگه حوصله یه دوره بیماری رو نداشتیم که تش...
19 اسفند 1393