تولد تولد....
سلام من اومدم با بدقولیام... این پست وتقدیم میکنم به نگاه های دلبرانه عشق نازنینم ثمین جونم که توی دریای نگاهش روزی هزار بار غرق میشم ودوباره جوون میگیرم کمترین وکمترین بود برای این عشق خدایی اما تمام تلاشم این بود که همه اش کار خودم بشه تا دخترم بدونه همه وقت من متعلق به اونه واز وقت وحوصله براش کوتاهیی ندارم... البته که این پست چند روزیه که آماده اس اما به حرمت عاشوراو تاسوعای در پیش آپ نشده... من چون اولین تجربه ام تو برگزاری تولد گلدونه ام توخونه بود کاستی زیاد داشتم یکی اش هم کمبود عکس از این لحظه های موندگار بوده که قول میدم تا جایی که بتونم از تو فیلما عکسای مهمون کوچولو...


