ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

وروجک کوهنورد

یه جمعه در طبیعت

امروز جمعه ما هم تو این روزای پاییزی قشنگ اومدیم تا برگ ریزون درختا رو ببینیم وقبل از سرد شدن هوا به دامن طبیعت پناه اوردیم تا خاطره ساز لحظه هامون بشه،یه برنامه ناهار با دوستان در طبیعت روستای برف ریز  نازگلک من داره گردو هایی رو که پای درخت افتاده واون پیدا کرده رو واسه دوستش سپهرخان میشکنه البته و صدالبته جای توجه هستش که دخترکم گردو رو روی سنگ میکوبه تا خرد بشه      این سپهرک واین مرد کوچک فارغ ازهر دغدغه خودشو به خاک وکاه سپرده ولذتی رو که ما بزرگترا خیلی وقته به فرامو...
11 مهر 1393

بازی (28)کار کلاژ یا همون ترکیب نقاشی با اشیا

امروز دخترم ازم پرسید  میریم کلاس؟گفتم نه کلاس نداریم ....   نقاشی بریم... کفتم نه جلسه نقاشی گذشت دیگه ... گفت گل بازی بریم ... گفتم تازه اگه کلاس بریم کلاس گل بازیم نیس گفت کلاس چیه؟؟ من چی بگم به این طلا ،معنی کلاژ رو نمیدونست با اوردن یک کاغذ وکمی حبوبات ومداد رنگی سعی کردم بهش منظورمو بفهمونم که گفت مامان درست کن!! ...
8 مهر 1393

ازی(27)رنگ بازی ومهر زدن با رنگ از دامنه بازیهای گروهیمون

توپاییز هزار رنگ ماهم از در دوستی با رنگامون اومدیمو جلسه بازی امروزمون رو با ترکیب رنگا و مهرهای دست ساز مامانا البته بیشتر مامان سپهر شروع کردیم امروز فضای کلاسمون از محیط روباز به آپارتمان آرشیداشون منتقل شد چون هوا روبه سردیه ومامان آرشیداجون لطف کردن وآپارتمانشون جایگاه موقت بازیهای گلدونه ها کردن ازشون بینهایت متشکریم.. روند کلاس با چسباندن مقواها به هم وترکیب رنگها وبرش مهرهها شروع شد هرکدوم از بچه ها با مهراشون به رنگا میزدن واثرش رو مقوا رو میدیدن ثمینک من انگشتش رو تو رنگا میکرد وسپس به مهراش میزد اینجور که مهر تو رنگ نمیرفت طرحش بهتر پیدا بود   &nb...
7 مهر 1393

بازی (25)کاربانخ وقیچی ونی از دامنه بازیهای گروهیمون

آخرین جلسه این دوره بازیهامون تو اولین روزای پاییز هزار رنگمون تو سازمان آتش نشانی تو کار با نی ونخ خلصه شد بازی این شکلی بود که با نی های باریک سفت که قبل ترها برای آبمیوه ها کیسه ای یا همون ساندیس ها استفاده میشد ،بریده شده بودن به اندازه یک سوزن وته نی ها با یک چیز نوک تیز که رو حرارت قرارگرفته سوراخ سوزن رو ایجاد کرده بودیم وازاون نخ کاموا رد کرده وگره میزدیم وبه دست دردونه ها میسپردیم مقداری هم نی آبمیوه تاشو که برش زدنشون براشون سخت نباشه بهشون دایم ویک قیچی تا برش بزنن تو هر اندازه ای که دوس دارن وبعد با اون سوزن دست ساز ریسه درست کنن وهرکی تو خیالش اسم این ریسه رو یه چیزی میذاشت گرچه که همه ریسه ها شکل هم بودن فقط تفاوتش...
3 مهر 1393

بازی(26) طراحی اعضای بدن از دامنه بازیهای گروهیمون

خداحافظ تابستون گرم ،امروز آخرین عصر تابستون رو با دوستامون گذروندیم وغروب آخرین عصر تابستونمونو توی سازمان آتش نشانی باکلاس طراحی اعضای بدن دومین تابستون زندگی دخترنازمم دامنشو جمع کرد وجاشو به پاییز داد حالا پاییز از راه رسیده ودامنشو توی دنیای خاطرات دخترم پهن کرده بهترین روزا با بهترین آرزوها رو به یه دنیا قاصدک سپردم که بیارن تو لحظه هات عزیزم امروز قرار شد که دردونه ها روی مقواهای سفید دراز بکشن ماهم اونا رو دورگیری کنیم وبعدش بچه ها اعضای بدنشونو باتوجه به شناخت خودشون از اعضای بدن روی مقوا پیاده کنن دخترمن که خیلی سریع روی مقوا دراز کشید وبا گرفتن یه ژست عالی و تکون نخوردن در طی دورگیری بامن همکاری میکرد. ...
31 شهريور 1393

بازی(24)بادکنک بازی از دامنه بازی های گروهیمون

سلام وسلام امروز عصر دوباره با دوستامون جمع شدیم واسه یه بازی جدید ،هستی که خواهرکوچولوش دیروز بدنیا اومده وحسابی گرفتار نیومده کلاس صدرا وکیانا هم نیومدن مامانش میگه درگیری دارن که شرکت نکردن آرشیدا مسافرته دوستای امروز: ترمه عضو جدید سپهر شاهرخ ماهرخ ثمین صدف یاسمین یاسین بازی اینجوری شروع شد که به بچه ها یه بادکنک داده شد مامانا بادکنک ها رو باد کردن وباید بچه ها روی یک خط صاف می ایستادن و مادرها روبرو شون وبادکنک ها برای بچه ها پرتاب میشد واونا با جهیدن باید بادکنک رو بغل میگرفتن دخترکم وبغل گرفتن بادکنکش       ...
30 شهريور 1393

دلنوشته ای برای دّر گرانبهایم ثمینم

امروز تولدمه بیست ونه سالگی ام رخت جمع کرده و از لحظه هام گریزون شده دارم وارد آخرین سال دهه دوم عمرم میشم نمیدونم به خودم میاد که بیشتر از بیست واندی با این دنیا دست وپنجه نرم کردم حالا که به عقب تر نگاه میکنم نمیدونم که به بازم دلم میخواد که تو اون روزا باشم یا نه ؟روزای گذشته رو دوس دارم بچگی ترهامو دوس دارم دستای پینه بسته پدرم که تو اون روزا جا گذاشتیم واومدیم ودوس دارم بعضی وقتا دلم میخواد بریم همون روزا اما دلم میگیره واسه اون همه زحمت وشب بیداری پدرم دلم میسوزه نمیخوام دیگه اذیت بشه همه زحمتایی رو که به دوش میکشید تا امروز من وماهای خونواده ام شدیم این ،آره همین اینی که هستیم حالا این روزها تو خانوادمون غصه بی پولی نداریم حالا به...
30 شهريور 1393